گرما: داستان واقعی که الهام بخش فیلم کلاسیک جنایی مایکل مان بود
به گزارش سايت دانلود فيلم و به نقل از برخورد دهنده در سال 1995، مایکل مان، کارگردان، قدرتمندترین و محبوب ترین فیلم خود را ساخت، درام جنایی که به سادگی به عنوان گرما شناخته می شود. در دهه 1990، مان از جمله فیلمسازانی بود که به دنبال موفقیت فیلم آخرین موهیکان در سال 1992
به گزارش سايت دانلود فيلم و به نقل از برخورد دهنده در سال 1995، مایکل مان، کارگردان، قدرتمندترین و محبوب ترین فیلم خود را ساخت، درام جنایی که به سادگی به عنوان گرما شناخته می شود. در دهه 1990، مان از جمله فیلمسازانی بود که به دنبال موفقیت فیلم آخرین موهیکان در سال 1992 بود. Heat دارای یک گروه پر ستاره با بازیگرانی مانند وال کیلمر، جان وویت، تام سایزمور و اشلی جاد است، اما بزرگترین نقطه فروش تا به حال حضور آل پاچینو و رابرت دنیرو به عنوان بازیگران اصلی بود. به نوعی، پس از چندین دهه موفقیت بزرگ با حرفه های موازی، این نوید را به فیلمی داد که در نهایت دو بازیگر افسانه ای را با همدیگر به اشتراک می گذارند. بله، آنها هر دو بخشی از قسمت دوم The Godfather Part II بودند، اما شخصیتهای آنها در تایم لاینهای متفاوتی بودند، که به این زوج فرصتی برای همکاری با یکدیگر نمیداد.
Heat موفقیت بزرگی داشت و در اواخر سال 1995 و در سال 1996، 187 میلیون دلار در سراسر جهان به دست آورد که بودجه 60 میلیون دلاری آن را سه برابر کرد. این ویژگی تقریباً سه ساعته برای سالهای آینده به یکی از لوازم اصلی فروشگاههای ویدیو و تلویزیون کابلی تبدیل شد. این نشان داد که پاچینو و دنیرو هنوز چقدر برای فیلمها اهمیت دارند، و مان را به موفقیتهای بیشتر سوق داد، زیرا او Heat را با مجموعهای از فیلمهای تحسینشده در The Insider، Ali و Collateral دنبال کرد. با وجود اینکه فیلم به خوبی بازی کرده و کارگردانی استثنایی دارد، و منجر به یک سواری هیجانانگیز میشود که چیزی بزرگتر از یک فیلم اکشن ساده است، اما بیشتر موفقیت خود را مدیون داستان واقعی وحشی و عجیبتر از داستانی است که بر اساس آن ساخته شده است.
شخصیت “گرما” پاچینو از یک پلیس واقعی الگوبرداری شده است
شانزده سال قبل از اینکه تبدیل به یک فیلم پرفروش شود، مان در حالی که به عنوان نویسنده فیلم و تلویزیون کار می کرد، فیلمنامه اصلی را نوشت. داستان واقعی مربوط به یک کارآگاه شیکاگو در دهه 1960 به نام چاک آدامسون است (پاچینو نسخه ای از او را در فیلم وینسنت هانا بازی می کرد) که از قضا با مان در فیلم Thief همکاری می کرد و بعداً خودش فیلمنامه نویس و تهیه کننده تلویزیون شد. .
در دهه 60، پرونده ای در مورد یک محکوم سابق از آلکاتراز به نام نیل مک کاولی (که بعدها دنیرو با همین نام بازی کرد) به او تحویل داده شد. در سال 1962، مککاولی پس از 25 سال حبس، یعنی بیش از نیمی از 48 سال زندگیاش در زمین، از زندان آزاد شد. هشت سال از آن سال ها در آلکاتراز سپری شد که چهار تای آن ها در انزوا کامل بودند. آدامسون شروع به تماشای او کرد و اصلاً متقاعد نشد که مککاولی یک مرد اصلاحشده است که زندگی جنایتکارانهاش را دوباره آغاز نخواهد کرد. حق با او بود. مک کاولی شروع به تشکیل گروهی برای انجام سرقت های بیشتر کرد و بسیاری از جنایات آنها در فیلم بازسازی شد. با این حال، دقیق ترین بخش فیلم، قسمتی است که هیچ خشونت یا خونریزی ندارد.
گرما سهم خود را از لحظات اکشن هیجان انگیز دارد، اما قدرتمندترین قسمت آن زمانی است که آل پاچینو و رابرت دنیرو در یک غذاخوری کنار هم می نشینند تا تاریخ فیلم را بسازند. اگرچه این فقط یک راه سرگرم کننده برای کنار هم قرار دادن دو بازیگر سنگین وزن هالیوود نبود. آن لحظه در زندگی واقعی بین آدامسون و مک کولی رخ داد. حتی تاثیرگذارتر این که دیالوگ از فیلمنامه 101 یا تخیل استادانه مایکل مان نمی آید، بلکه از خود آدامسون گرفته شده است و طبق گزارش ها تقریبا کلمه به کلمه بازسازی شده است. اینجا خبری از نمایشنامه نیست. داستان زندگی واقعی به آن نیازی نداشت. به تنهایی به اندازه کافی هیجان انگیز بود.
در کتاب Michael Mann: Crime Auteur، کارگردان در مورد ارتباط پلیس و جنایتکار صحبت می کند. چاک به حرفهای بودن آن مرد احترام میگذاشت – او یک دزد واقعاً خوب بود، که برای یک کارآگاه هیجانانگیز است، و سعی میکرد خطرات را به حداقل برساند – اما در عین حال، او یک جامعهشناس خونسرد بود که میکشت. به محض اینکه به شما نگاه کنید – در صورت لزوم… چاک در زندگی خود دچار بحران هایی شده بود و آنها یکی از آن مکالمات صمیمی را که گاهی با غریبه ها دارید به پایان رساندند. یک رابطه واقعی بین آنها وجود داشت؛ اما هر دو مرد به طور شفاهی تشخیص دادند. یکی احتمالاً دیگری را می کشد.”
صحنه ناهارخوری معروف Heat منعکس کننده زندگی واقعی بود
با وجود اینکه نمیتوانستند مخالفتر باشند، با یکی نیروی خوب و دیگری مظهر بدی، به نظر میرسید که نوعی احترام متقابل عجیب بین آن دو وجود دارد. آدامسون یک پلیس معمولی نبود. او در کارش عالی بود و غریزه کاملی برای ردیابی مک کالی و نفوذ در گروهش داشت. و مک کاولی هیچ جنایتکار سادهاندیشی نبود که با بخت و اقبال به سر میبرد. او مرد باهوشی بود که قبل از اینکه جنایات خود را مرتکب شود به آنها فکر می کرد و با دقت در ذهنش مرور می کرد. همانطور که در صحنه غذاخوری در Heat نشان داده شد، هر دو مرد چنان در کمال بودند که زندگی اجتماعی آنها را نابود کرده است.
صحنه در زندگی واقعی و همانطور که در فیلم بازسازی شده است نشان دهنده احترام آدامسون و مک کاولی برای یکدیگر است، اما آنها همچنین از پایان غم انگیزی صحبت می کنند که می دانند به احتمال زیاد در انتظار است، با پاچینو به دنیرو در فیلم، “اگر من من آنجا هستم و باید تو را کنار بگذارم، از آن خوشم نمی آید، اما به تو می گویم، اگر بین تو و یک حرامزاده بیچاره باشد که زنش را بیوه می کنی، برادر، داری می روی. ” دنیرو این را می شنود و با تهدید شوم خود پاسخ می دهد. “این سکه یک روی دیگر دارد. اگر مرا در جعبه بکشی و من باید تو را زمین بگذارم چه؟ تردید کن، یک لحظه هم نباش.»
تکان دهنده است که بدانیم این صحنه، که برای ایجاد تنش و پیشگویی از رویارویی خونین نهایی آنها است، واقعاً اتفاق افتاده است. در فیلم و در زندگی واقعی، اما به طرق مختلف، اما با یک نتیجه پایین می رود. قبل از اینکه پاچینو به دنیرو شلیک کند، Heat شبها پاچینو و دنیرو را روی آسفالت فرودگاه میبیند، اسلحههای کشیدهاند و در جستجوی یکدیگر هستند. در پایان فیلم اکشن کلاسیک، مرد خوب برنده می شود و مرد بد شکست می خورد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0